تبليغاتX
دیوونه بارون زده

   مهسای عزیزم،والنتاین مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 20:34 توسط مینا |


 

خیلی دلم گرفته

 

از زندگی خسته شدم،از تکرار روزهای خسته،از شبهای تنهایی ،از دوستان بی معرفت،از همه مردمی که حرفهایشان دروغ و تکراری است. نمی دانم چگونه زندگی کنم !چگونه زندگی کردن را از یاد برده ام ... همه جا را سکوت سرد و دلتنگ کننده ای فرا گرفته ،دلم برای شادی ها تنگ شده برای خنده های  بلند...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:59 توسط مینا |


فراسوي خيال

 

گذري خواهم كرد

به فراسوي خيال

وصعودي به افق هاي بلند

بستري خواهم ساخت

از حرير احساس

نظري خواهم كرد

به عروج خورشيد

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:55 توسط مینا |


خوب ترین حادثه می دانمت

 

 با همه بی سروسامانی ام

 

باز به دنبال پریشانی ام

 

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

 

در پی ویران شدنی آنی ام

 

آمده ام بلکه نگاهم کنی

 

عاشق آن لحظه طوفانی ام

 

دلخوش گرمای کسی نیستم

 

آمده ام تا تو بسوزانی ام

 

آمده ام با عطش سالها

 

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

 

ماهی برگشته زدریا شدم

 

تا تو بگیری وبمیرانی ام

 

خوبترین حادثه می دانمت

 

خوب ترین حادثه می دانی ام؟

 

حرف بزن،ابر مرا باز کن

 

دیر زمانی است که بارانی ام

 

حرف بزن،حرف بزن

تشنه یک صحبت طولانی ام

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 4:29 توسط مینا |