تبليغاتX
دیوونه بارون زده - زمان گذشت
دیگه خسته شدم

 

و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

ویاس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی.

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

در کوچه باد می آید

در کوچه باد می آید

و من به جفت گیری گلها می اندیشم

به غنچه هایی با ساق های لاغر و کم خون

و این زمان خسته مسلول

و مردی که از کنار درختان خیس می گذرد

مردی که رشته های آبی رگهایش

مانند مار های مرده از دو سوی گلوگاهش

بالا خزیده اند

و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را

تکرار می کنند...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:34 توسط مینا |