بامن بمان
ای همسفر من
که تنها سفر کرده
دیار عشق نباشم
نگذار غبار اندوه رفتنت
تداوم لحظه هایم را بپوشاند
مگر نمی بینی
غنچه های شاخسار عشقمان
به گل نشسته
و تو را می طلبند
اگر تو بروی
اگر تو نباشی
پیچک عمرم
در یاد تو می خشکد
و طوفان بی وفائیت
شاخه های وجودم را می شکند
با من بمان !
بی تو مرگ
پذیرای قلب شکسته ام خواهد بود
با من بمان !
با من بمان !

